تبليغاتX
شیمی دبیرستان و پیش دانشگاهی سهند تبريز

آخرین پسوردهای به روز شده آنتی ویروس nod32

http://www.gigapars.com/eset-nod32-key/

 

يا


http://www.pastefa.com/page.php?id=6628




+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 و ساعت 21:38 |
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 و ساعت 23:56 |
خلاصه درس و نکات فصل 1 شیمی 2
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در جمعه یازدهم فروردین 1391 و ساعت 17:53 |
http://up.vatandownload.com/images/pncliz3ng2cwn0kzclh3.jpg

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 و ساعت 21:5 |

سخني از ناپلئون 
هرگز اشتباه نکن ....

اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن
اگر تکرار کردي ... اعتراف نکن
اگر اعتراف کردي ... التماس نکن
اگر التماس کردي ... ديگر زندگي نکن
 
 


اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري
 
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش
 
سياه ميشود.
 
دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است
 
عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست...عشق اينست که من چترم را روي دلدار
 
بگيرم واو نبيند....نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد
 
انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست. تا ابد دور
 
خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد
 
گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط
 
احمقانه سکوت مي کنيم

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......بزرگ شديم
 
دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا
 
خوشبختي مثل يك توپ است وقتي در حركت است به دنبالش مي دويم و وقتي
 
ايستاده است به آن لگد مي‌ زنيم
 
 
 
هميشه در شيرين ترين لحظات زندگي در انتظار تلخي باش که غم و شادي با هم
 
است مانند مرگ و زندگي ...........با همه مهربان بودن و بخشنده بودن است که جاودانه
 
است

آرام باش ،توكل كن،تفكر كن،آستين ها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را ميبيني كه
 
زودتر از تو دست به كار شده اند
 
پروانه اغلب فراموش مي کند که روزي کرم بوده است

 
مهرباني را درنقاشي کودکي ديدم که خورشيد را سياه کشيده بود که پدرش زير
 
نورخورشيد نسوزد
 
 
در کوهپايه هاي عشق دستت را به کسي نده تا از ان نترسي که در ارتفاعات دستت را
 
رها کند
 

سخني از کنفوسيوس: مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نيست و مرد کوچک تکبر دارد ولي
 
وقار ندارد
 
 
بدبختي اين حسن را دارد که دوستان حقيقي را به ما مي شناساند...سخني از بالزاک
 
هميشه اشتباهات مردم را ببخش نه به خاطر اينکه آنها سزاوار بخشش اند بلکه تو
 
سزاوار آرامش هستي سخني اززرتشت  
 
 
 
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 و ساعت 19:53 |

http://www.gosuccess.ir/


1. گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2. سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3. تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4. با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5. گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6. بیشتر دعا كنیم.

7. در داخل آسانسور و راه پله و... با آدمها صحبت كنیم.

8. هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9. لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10. قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11. زیر دوش آواز بخوانیم.

12. سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم.

13. گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14. با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15. برای انجام كارهایی كه ماه ها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16. از تفكر درباره تناقضات لذت ببریم.

17. برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته شاید كار مشكلی باشد!

18. مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19. در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20. گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم.

21. گاهی از درخت بالا برویم.

22. احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23. گاهی كمی پابرهنه راه برویم!

24. بدون آنكه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25. وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم.

26. در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا كنیم.

27. سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور دقیق گوش فرا دهیم.

28. رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم.

29. وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30. زیر باران راه برویم.

31. كمتر حرف بزنیم و بیشتر گوش كنیم.

32. قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.

33. چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34. اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35. هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36. احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37. به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38. گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39. تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40. از دانسته های خود، دیگران را نیز در استفاده از آنها شریک بدانیم. ممكن است فردا دیر باشد.

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در شنبه سیزدهم اسفند 1390 و ساعت 20:29 |
به خود قول بدهید که :
ـ آن قدر قوی باشید که هیچ چیز نتواند آرامش فکری تان را بهم بزند.
ـ با هر فردی که مواجه می شوید، درباره سلامتی ، خوشبختی و سعادت حرف بزنید.
ـ کاری کنید که همه دوستانتان احساس کنند که نقطه قوتی منحصر به فرد در آنان وجود دارد.
ـ به جنبه مثبت قضایا بنگرید و خوشبین باشید.
ـ فقط به چیزهای خوب بیندیشید، فقط برای رسیدن به بهترین ها تلاش کنید و فقط در انتظار بهترین هاباشید.
ـ نسبت به موفقیت و پیشرفت دیگران همان اندازه از خود شور و شوق نشان دهید که در موردموفقیت ها و پیشرفت های فردی تان خوشحال می شوید.
ـ اشتباهات گذشته را فراموش کنید و به سوی موفقیت های بیشتر در آینده گام بردارید.
ـ ظاهری بشاش و متبسم داشته باشید و با هر موجود زنده ای با لبخند مواجه شوید.
ـ برای بهتر شدن خود آن قدر وقت اختصاص دهید که وقتی برای انتقاد کردن از دیگران نداشته باشید،
ـ در دل آن قدر شاد باشید که جایی برای نگرانی ، خشم و وحشت وجود نداشته باشد.
ـ طرز تلقی مثبتی نسبت به خود داشته باشید و این حقیقت را نه با صدای بلند، بلکه با اعمال ورفتارتان به دنیا نشان دهید.
ـ با این باور زندگی کنید که تا زمانی که تمام ویژگی های نیک تان را به دنیا اختصاص می دهید، همه دنیا دوستدار شما هستند.
مجله راه زندگي
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 19:41 |

كدام گزينه صحيح است :


1 - آنقدر به فكر جمع كردن پول بودم كه يادم رفت زندگي كنم


2 -  آنقدر از زندگي لذت ميبردم كه يادم رفت پول جمع كنم 



+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 19:33 |
۱- نگه داشتن پدال ترمز در هنگام عبور از دست اندازها :
این کار فشار  زیادی را به سیستم فنربندی، اکسل و سیستم ترمز اتومبیل وارد می کند و نحوه  صحیح رد شدن از دست انداز به این صورت است که باید طوری برنامه ریزی کنیم  که تا قبل از رسیدن به دست انداز سرعت را کم کرده باشیم و در هنگام عبور از دست انداز ترمز به هیچ عنوان درگیر نباشد.

۲- بالا کشیدن ترمز دستی بدون نگه داشتن کلید آن :
کشیدن ترمز دستی بدون نگه داشتن کلید آن باعث خرابی چرخ دنده های آن و وارد آمدن فشار بیش از حد به سیم ترمز دستی می شود.

۳-عدم تعویض به موقع روغن گیربکس :
واسکازین  نیز مانند روغن های دیگر نیاز به تعویض دارد که تعویض به موقع آن باعث  روان کارکردن گیربکس،سلامت گیربکس و...میشود کیلومتر تعویض آن بستگی به نوع  روغن و گیربکس اتومبیل و شرایط کارکرد آن دارد.

۴- تعویض یکبار در میان فیلتر روغن :
گاهی  دیده شده که افراد فیلتر روغن را یک بار در میان تعویض میکنند و اکثرا  همین افراد از فیلتر های با کیفیت پایین استفاده می کنند. ابن کار باعث می  شود فیلتر عمل تصویه را نتواند به صورت کامل انجام دهد و منجر به آسیب های  جدی به موتور اتومبیل می شود که بعدا متوجه می شویم اگر هربار فیلتر را عوض می کردیم و فیلتر مناسب جایگزین می‌کردیم چقدر از هزینه تعمیر موتور و صرف وقت جلوگیری می شد.

۵- درجا گرم کردن ماشین به مدت طولانی :
این  کار نه تنها مفید نیست بلکه ضرر زیادی هم به موتور وارد می‌آورد. درجا  کارکردن بیش از حد باعث گرم شدن بیش از حد منبع اگزوز می شود و این گرما به  موتور منتقل می شود که به نوبه خود برای موتور ضرر دارد. در زمستان بهتر  است نهایتا یک دقیقه ماشین درجا کارکند سپس چند کیلومتر اولیه تا گرم شدن  ماشین در حد مطلوب را با سرعت پایین طی کرد.

۶-پایین آوردن شیشه به جای استفاده کردن از کولر در اتوبان :
چندی  پیش یک آزمایش در مجله auto crose انگلستان انجام شد و نشان داد اگر یک  اتومبیل در اتوبان کولرش روی درجه یک فن روشن باشد مصرف سوختش از خودرویی  که شیشه راننده آن ۴۰ درصد باز است کمتر است.

۷- خلاص نکردن دنده پشت چراغ قرمز و ترافیک :
این کار باعث وارد آمدن فشار مضاعف روی دوشاخه کلاچ و گیربکس و.. می شود.

۸-گرفتن ترمز و کلاچ به صورت همزمان برای نگه داشتن خودرو :
این  کار خود باعث این میشود که متراژ ترمز افزایش پیدا کند زیرا زمانی که کلاچ درگیر است از نیروی ترمزی موتور نیز استفاده میشود و زمانی که کلاچ و ترمز باهم فشار داده میشود خود باعث دیرتر ایستادن خودرو میشود بهترین کار این است که ترمز را فشار داده وقبل از اینکه خودرو به لرزش بی افتد کلاچ را بگیریم.

۹- با سرعت پایین در لاین سرعت حرکت کردن و بالعکس :
بسیار  دیده شده که رانندگانی با سرعت های بسیار پایین در لاین سرعت حرکت میکندد و در عوض رانندگانی با سرعت های زیاد در لاین های کناری حرکت میکنند که هر دو باعث ایجاد خطرات جبرا ن نا پذیری میشوند.

۱۰- ریختن آب لوله کشی داخل رادیاتور :
این  کار باعث به وجود آمدن رسوبات فراوان در رادیاتور و واتر پمپ و موتور  میشود و بسیار دیده شده که حتی باعث سوختن واشر سر سیلندر هم شده. بهترین  کار این است که آب را جوشانده و بگزاریم تا سرد شود و دوباره آن را  بجوشانیم هرچه دفعات سرد شدن وجوشاندن بیشتر شود آب سالم تر میشود فقط دقت  کنید که بعد از سرد شدن رسوبات در ته ظرف است پس از ریخت ته آب به داخل  رادیاتور خود داری کنید البته مایع های آماده هم در بازار هست که البته روش  اول قابل اطمینان تر است.

۱۱- ریختن آب لوله کشی داخل منبع شیشه شور :
این  کار باعث به وجود آمدن رسوبات فراوان در منبع ، شلنگ ها، نازل و پمپ آب آن میشود برای تامین این آب هم می‌توان از روش بالا استفاده کرد البته مایع های آماده هم در بازار هست .

۱۲-سنگین کردن بیش از حد خودرو :
پر کردن صندوق عقب با وسایلی که به آن احتیاجی نیست باعث بالا رفتن مصرف سوخت میشود حدالامکان باید خودرو خود را سبک کنیم .

۱۳-نصب باربند در مواقعی که به آن نیاز نداریم :
باربند را فقط باید زمانی ببندیم که به آن احتیاج داریم زیرا وجود باربند باعث بالا رفت مصرف سوخت حداقل به میزان ۱۰ درصد میشود.

۱۴-نشاندن کودک روی پای سرنشین جلوی خودروی ایربگ دار :
این  کار بارها دیده شده که بسیار هم خطرناک هست و در یک تصادف کوچک اگر ایربگ  باز شود حتما کودک خفه خواهد شد بهتر است همیشه کودک روی صندلی مخصوص در  ردیف عقب بشیند.

۱۵-استفاده از نور بالا در مه :
در شرایط مه  آلود استفاده از نور بالا دید را کمتر میکند در این شرایط نور خودرو باید  روی نور پایین باشد و اگر خودرو مه شکن دارد باید آن را روشن کرد.

۱۶-خاموش نکردن خودرو پس از طی مسافت طولانی :
این  کار برای ماشین های گازوییلی است نه بنزینی بیشتر دیده شده رانندگان صبر  می کند تا فن خودرو خاموش شود سپس موتور را خاموش می کنند این کار ضرر جدی  به موتور وارد می کند کارکردن بیش از حد باعث گرم شدن بیش از حد منبع اگزوز می شود و این گرما به موتور منتقل می شود که به نوبه خود برای موتور ضرر دارد. اگر خودرو بیش از اندازه گرم باشد زمانی که اتومبیل را خاموش کنیم سیستم فن اتوماتیک روشن می ماند و نیازی به روشن گذاشتن ماشین نیست.

۱۷-تکیه پا به کلاچ :
بسیار  دیده شده رانندگانی که وقتی حتی با دنده پنج در اتوبان حرکت می کنند پای  خود را روی کلاچ تکیه میدهند و کلاچ کورس کامل خلاصی را طی میکند و این کار باعث فشار آمدن به گیربکس می شود.

۱۸-جلو آوردن بیش از حد صندلی :
خیلی  از افراد(البته بیشتر خانم ها) فکر می کنند هرچه صندلی جلوتر باشد تسلط  راننده بیشتر می شود و به اصطلاح دست فرمون خوب می شود. خیر اینطور نیست  صندلی باید طوری باشد که راننده کاملا راحت باشد.

۱۹-گاز دادن قبل از خاموش کردن خودرو :
این  کار قبلا در خودرو های کاربراتوری برای بهتر روشن شدن خودرو انجام میشد  .ولی در خودرو های انژکتوری این کار مضر است زیرا زمانی که شما گاز میدهید  وسپس سویچ را میبندید مقداری بنزین نسوخته باقی میماند که خود باعث خرابی  سوزن انژکتور و بد کار کردن خودرو در هنگام استارت زدن می شود.

۲۰-گاز دادن قبل از روشن کردن خودروی انژکتوری :
این کار قبلا در خودرو های کاربراتوری برای بهتر روشن شدن خودرو انجام میشد .ولی در خودرو های انژکتوری این کار بی فایده است.

۲۱-پارک کردن خودرو خلاف جهت خیابان :
زمانی  که شما خودروی خود را مثلا در سمت راست خیابان به صورت عکس پارک کنید اگر  خودرویی با شما برخورد کند شما مقصر حادثه شناخته می شوید.

۲۲-خاموش شدن خودرو به دلیل نداشتن سوخت :
این  کار در بعضی اوقات باعث سوختن پمپ بنزین میشود و اصولا نباید گذاشت چراغ  بنزین روشن شود زیرا رسوبات و ناخالصی های ته باک وارد مسیر سوخت می شود و  باعث اختلال در کار پمپ بنزین؛ فیلتر بنزین و نهایتا انژکتور می شود.
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 19:8 |
● بخوانیم و عمل کنیم. ۱) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی
۲) لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ
۳) آغاز کسی باش که پایان تو باشد
۴) پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد
۵) کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید
۶) دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین تان ردوبدل
نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی
۷) چون می گذرد غمی نیست
۸) انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد
۹) فرصتها در سختی ها بوجود می آیند بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد
۱۰) کاش میشد سرنوشت را از سرِِ نوشت
۱۱) برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت
۱۲) اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد
۱۳) همیشه از سکوت چگونه فریاد زدن رو بیاموز
۱۴) مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است
۱۵) با یه چوب کبریت میشه هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید
۱۶) محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد
۱۷) هر چیزی که تو را نکشد مطمئناً قوی ترت میکند
۱۸) این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند
۱۹) آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد
۲۰) گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست میگویند
۲۱) هر انسان بیشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببیند از دوستان نادان خود میبیند
۲۲) چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟
۲۳) خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
۲۴) جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است
۲۵) دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد : یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی
۲۶) چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی ، درست فکر میکنی
۲۷) اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت
۲۸) در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد چیزی که هم در اشک و هم در دریاست
۲۹) من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم
۳۰) بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در یکشنبه هفتم اسفند 1390 و ساعت 23:12 |
پسر بچه ۷ ساله ی پا برهنه ای جلوی مغازه کفش

فروشی غرق تماشای کفش های رنگارنگ بود . آقایی

که شاهد این جریان بود بارامی دست پسر بچه را گرفت

و به داخل مغازه برد و برایش یک جفت کفش قشنگ

خرید .  هنگام خداحافظی پسر بچه از او پرسید ببخشید

آقا شما خدایید ؟ او جواب دادنه پسرم من بنده خدا

هستم . پسر بچه گفت پس به هر حال معلومه که با

خدا نسبتی دارید !

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و ساعت 21:51 |

به سلامتیِ درخت! نه به خاطرِ میوه‌ش، به خاطرِ سایه‌ش.

به سلامتیِ دیوار!  نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمی‌کنه.

به سلامتیِ دریا!  نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.

به سلامتیِ سایه!  که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی زاره.

به سلامتیِ پرچم ایران!  که سه‌رنگه. تخم‌مرغ!  که دورنگه.  رفیق!  که یه‌رنگه.

 

به سلامتیِ همه اونایی که  دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

به سلامتیِ نهنگ!  که گنده‌لات دریاست.

به سلامتیِ ز نجیر!  نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس.

به سلامتیِ خیار!  نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.

به سلامتیِ شلغم!  نه به خاطر «شل»ش،  به خاطر «غم»ش.

به سلامتیِ کرم خاکی!  نه به خاطر کرم‌بودنش، به خاطر خاکی‌بودنش.

به سلامتیِ پل عابر پیاده! که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا!

به سلامتیِ برف!  که هم روش سفیده هم توش.

به سلامتیِ رودخونه!  که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

به سلامتیِ گاو!  که نمی‌گه من، می‌گه ما.

به سلامتیِ دریا!  که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

به سلامتیِ اون که  همیشه راستشو می‌گه.

به سلامتیِ بیل!  که هرچه ‌قدر بره تو خاک،  بازم برّاق‌تر می‌شه.

به سلامتیِ دریا!  که قربونیاشو پس می‌آره.

به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع!  که یه‌تنه یه اتوبان رو حریفه.


و در آخر

به سلامتیِ سرنوشت!  که نمی‌شه اونو از سر نوشت.

 

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و ساعت 11:12 |

فقر همه جا سر می کشد.

فقر گرسنگی نیست،

فقر عریانی هم نیست،

فقر گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند،

فقر چیزی را " نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست ... طلا و غذا

نیست،

فقر ذهن ها را مبتلا می کند،

فقر بشکه های نفت را در عربستان تا ته سر می کشد،

فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتاب

فروشی می نشیند،

فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است‌ که روزنامه های برگشتی را

خرد می کند،

فقر کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند،

فقر پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می

شود،

فقر همه جا سر می کشد،

 

فقر شب را "بی غذا " سر کردن نیست،

فقر روز را " بی اندیشه " سر کردن است.

 

 


+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و ساعت 10:51 |


امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق توام.

شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده

است.

امیر برگشت و دید هیچ کس نیست.

شاهزاده گفت: تو عاشق نیستی؛ عاشق به غیر نظر نمی کند.

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و ساعت 10:47 |

کج دار و مریض یا کج دار ومريز؟

اصطلاح کج دار و مریز یا به صورتی که بیشتر مردم فهم می کنند و می نویسند کج دار و

مریض از جمله اصطلاحاتی است که توسط مردم به اشتباه به کار می رود. مردم آن رابا

مریضی مرتبط می دانند. این اصطلاح در اصل کج دار و مریز است. به معنای این که ظرف

را کج نگه دار و در عین حال مواظب باش که نریزد و نسبتی با مریضی ندارد.

رفتــم بـه سـر تـربت شمس تبـریـــز

دیــدم دوهــــزار زنگیــــان خونــریـــز

هر یک به زبان حال با من می گفت

جامی که به دست توست کج دار و مریز

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در چهارشنبه سوم اسفند 1390 و ساعت 0:43 |

هرگز مگذارکه خنده تو باعث


گریه دیگری شود .


 حسین بهزاد

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 و ساعت 12:6 |
نمونه سوالات شيمي 1 پيش دانشگاهي:


    امتحان هماهنگ کشوری شیمی1 پیش دانشگاهی- دی ماه 1384- نوبت صبح   Size: 728 KB

 

  امتحان هماهنگ کشوری شیمی1 پیش دانشگاهی- دی ماه 1384- نوبت بعد از ظهر   Size: 724 KB

 


  امتحان هماهنگ کشوری شیمی1 پیش دانشگاهی- اسفند 1384- جبرانی اول   Size: 630 KB

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 و ساعت 2:39 |
سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت
 
تا رفیقش کم نیاره
.
 
.
سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو
 
کوچیک میکنه . . .
.
.
.
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم
 
شکستن بلد نیست . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات
 
به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که
 
درد دل همه رو گوش میدن
 
اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . .
.
.
.
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن
 
بچش
 
کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در
 
بیاره . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم
 
میزنن  . . .
.
.
.
به سلامتی اونهائی که دوست دارم رو درک می کنند
 
و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن . . .
.
.
.
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .
.
.
.
به سلامتی همه باباهایی که
 
رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه !
.
.
.
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری
 
ولی دیگه مال تو نیست . . .
.
.
.
سلامتی مادر
 
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد
 
اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .
.
.
.
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی
 
معرفتشون دایمیه!
.
.
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و
 
میدونن تو خونه ای که
 
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . . .
.
.
.
به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !
.
.
.
به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
 
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!
.
.
.
 به سلامتی بیل!
 
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه . . .
.
.
.
 به سلامتی سیم خاردار!
 
که پشت و رو نداره
.
.
.
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که
 
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه
 
چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه . . .
.
.
.
به سلامتی حلقه های زنجیر
 
که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو
 
ول نمیکنن . . .
.
.
.
گل آفتابگردان را گفتند:
 
چراشبها سرت را پایین می اندازی؟
 
گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت
 
کنم
 
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند . . .
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که
 
هستیم دوس دارن . . .
.
.
.
بسلامتی اون دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی‌
 
سوار ماشین هیچ پسری نشه . . .
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
 
اون رفیق منه
 
وقتی باختم گفت :
 
من رفیقتم  . . .
.
.
.
به سلامتی کسی که بهش زنگ میزی…..خوابه
 
ولی واسه این که دلت رو نشکنه
 
میگه:خوب شد زنگ زدی….باید بیدار میشدم . . .
.
.
.
به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی
 
موهاش ریخته
 
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو
 
کارلوس؟
 
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری . . .
.
.
.
به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه
 
دختر ناز و خوشگل میفته
 
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم
 
باشی‌
 
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که
 
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه
 
چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه . . .
.
.
.
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.
به سلامتی همه اوونایی که
 
دلشون از یکی دیگه گرفته
 
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
 
میگن بخاطره غروب پاییزه . . .
.
.
.
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا “تومن”
 
چون هم تو هستی توش، هم من . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون
 
هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
 
آخرشم دق میدن مارو !
.
.
.
سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن
 
سلامتی درسته نه صلامتی!
.
.
.
بسلامتیه اون پسری که خواست آدم بشه
 
ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت
 
همیشه پای یک زن در میان است !
.
.
.
سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال
 
سیاه می کردن
 
که شبیه باباهاشون بشن
 
نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه
 
ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتی مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریف به احترامش بازی نمی کنن !.......به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه...
.
.
.
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 و ساعت 15:46 |
يك توصيه علمي :

 

 

مصرف مداوم سبوس گندم همراه با شير و ماست

 

 

 مخصوصا صبح ناشتا يك عمر شمارا در مقابل

 

 

يبوست بيمه ميكند .(به نانوايي بربري برويد و

 

 

بگوئيد من سبوس نان براي خوردن ميخواهم همين

 

 

امروز ! اقدام كنيد اگر دير كنيد خيانت كرديد به

 

خودتان )

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 و ساعت 23:13 |
مردی نزد حکیمی رفت و گفت:

فلانی پشت سرت چیزی گفته است.

حکیم گفت:

در این گفته ات سه خیانت است.

شخصی را نزد من خراب کردی، فکر مرا مشغول کردی و خودت را نزد من خوار .

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 و ساعت 22:52 |

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي

بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در  بين ان مارمولکي را

ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش

هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!! در يک قسمت تاريک بدون حرکت.

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو اين مدت چکار مي کرده ؟

چگونه و چي مي خورده ؟

همان طور که به مارمولک نگاه مي کرد يک دفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي

مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کني...

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 و ساعت 22:49 |

خدايا ازمن بگير هر

 

 

آنچيزي را كه تو را ازمن

 

 

ميگيرد

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 18:19 |
 واي ازاين تجدد و تكنولوژي(درحسرت سادگي گذشته):
 
 
 
 
    کوک کن ساعتِ خویش !
 
 
    اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر
 
 
                    دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
 
 
کوک کن ساعتِ خویش !
 
 
                 که مـؤذّن ، شبِ پیـش
 
 
                          دسته گل داده به آب
 
 
                         و در آغوش سحر رفته به خواب ...
 
 
کوک کن ساعتِ خویش !
 
 
                شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
 
 
                                 که سحر برخیزد
 
 
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین  دیر برمی خیزند
 
 
                                                 
کوک کن ساعتِ خویش !
 
 
 
         که سحر گاه کسی
 
 
                     بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست
 
 
        که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی
 
 
کوک کن ساعتِ خویش !
 
 
         رفتگر مُرده و این کوچه دگر
 
 
            خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
 
 
کوک کن ساعتِ خویش !
 
 
    ماکیان ها همه مستِ خوابند
 
 
              شهر هم . . .
 
 
                            خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
 
 
يا سريال ديشب ماهواره در خواب مرور ميكند
 
 
کوک کن ساعتِ خویش !
 
 
            که در این شهر ، دگر مستی نیست
 
 
           که تو وقتِ سحر ، آنگاه که از میکده برمی گردد
 
 
            از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
 
 
کوک کن ساعتِ خویش !
 
 
                اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،
 
 
                            و در این شهر سحرخیزی نیست
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 18:9 |

يك عمر زندگي براي حرف مردم !!!!!!!!!!!

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به

مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی.

مادرم گفت، چرا؟... گفت، مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه سر کوچه مان. مادرم

گفت: فقط مدرسه غیر انتفاعی!

پدرم گفت، چرا؟... مادرم گفت، مردم چه می گویند؟!...

به رشته انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی!

گفتم، چرا؟... گفت، مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت،

مگر من بمیرم.

گفتم، چرا؟... گفت، مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه زندگی ام کنم. پدر

و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی.

گفتم، چرا؟... گفتند، مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم.

مادرم گفت: وای بر من.

گفتم، چرا؟... گفت، مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و

صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...

گفتم، چرا؟... گفت، مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا

عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد.

گفتم، چرا؟... گفت، مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم

گفت: فقط بیمارستان خصوصی.

گفتم، چرا؟...گفت، مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته  تحصیلی اش را

برگزیند، ازدواج کند...

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت، پایین

قبرستان. زنم جیغ کشید.

دخترم گفت، چه شده؟... گفت، مردم چه می گویند؟!...

مُردم.

برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت.

خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما

برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... خودش سنگ قبری برایم

سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در این

جا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه

زندگی جمله ای بیش نیست:

مردم چه می گویند؟!...

مردمی که عمری نگران حرف هایشان بودم، لحظه ای نگران

من نیستند.

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 17:34 |
بچه ای نزد شیوانا رفت(در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی

بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و

گفت : " مادرم قصد دارد

برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن

معبد دارد،خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را

نجات دهید."


شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست

و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با

چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره

کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی

کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.


شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست

دارد وچندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین

حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد

و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.


شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ

داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را

قربانی کند، تابت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت

جاودانه ارزانی دارد.

شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش

وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین

بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او

تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق

نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را

از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی

کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور

بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "


زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در

آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته

بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد

نبود!

می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف

ندید!!

هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن

اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است...


در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و

آن آگاهی‌ است.


و تنها یک گناه و آن جهل است


+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 و ساعت 16:48 |

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم،

فهمیدم که بیمارم ...

 خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین

آمده.

 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه

اضطراب نشان داد.

 آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق

نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

 و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

  به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با

دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا

کرده بودم ...

 فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی

توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد

که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من

سخن می گوید نمی شنوم ...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره

رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس

تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده

است استفاده کنم :

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتنم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان

فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمی گردم به مقدار کافی عشق

بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده

مصرف کنم.

 

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:  

 

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لـبخـندی بـه ازای هـر اشـک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیریـن به ازای هـر آه ،

و اجـابتی نزدیک بـرای هر دعـا .

 

جمله نهایی

 

  عيب کار اينجاست که من  '' آنچه هستم''  را  با   '' آنچه

بايد باشم''  اشتباه مي کنم،    خيال مي کنم  آنچه  بايد 

 باشم  هستم ،   در حالي که  آنچه  هستم نبايد  باشم .    

زنده یاد احمد شاملو

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 و ساعت 23:12 |

الفباي زندگي :
 
Accept - پذیرا باشیددیگران را همانگونه که هستند بپذیرید، حتی اگر برایتان مشکل باشدکه عقاید، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
Break away - خودتان را جدا سازید  خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
C
reate - خلق کنید  خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید
و با آنها امیدها، آرزوها، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

D
ecide - تصمیم بگیرید  تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید. در آن صورت شادی راهش رابه طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
E
xplore - کاوشگر باشید  جستجو و آزمایش کنید. دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
F
orgive - ببخشید  ببخشید و فراموش کنید. کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
G
row - رشد کنید  عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید
تا نتوانند مانع رشد و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

H
ope - امیدوار باشید  به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است،البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.                                                  Ignore   - نادیده بگیرید  امواج منفی را نادیده بگیرید. روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید. پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.
J
ourney سفر کنید  به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن، امکانات جدید را آزمایش کنید. سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.
K
now - آگاه باشید  آگاه باشید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد. همانطور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.
L
ove - دوست بدارید  اجازه دهید که عشق به جای نفرت، قلبتان را پر کند.. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است،
تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

M
anage - مدیر باشید  بر زمان مدیریت داشته باشید، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد.
استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

N
otice - توجه کنید  هرگز افراد فقیر، ناامید، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیریدو هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.
O
pen - باز کنید  چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید،حتی در سخت ترین و بدترین شرایط، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.
P
lay - بازی و تفریح کنید  فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید.بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع، مفهومی ندارد.
Q
uestion - سوال کنید  چیزهایی را که نمی دانید بپرسید، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید .                                      Relax     آرامش داشته باشید  اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شودو به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
S
hare - سهیم شوید  استعدادها، مهارتها، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید،زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
T
ry - تلاش کنید  حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید.با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.
U
se - استفاده کنید  از استعدادها و توانایی هایتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید. استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شماپاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
V
alue - احترام بگذارید  برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند، ارزش قایل شویدو هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام   دهید.                                                                        Warm - صمیمی باشید  با اطرافیانتان صمیمی باشید و نگذارید فضای اخلاقیتان به سمت و سویی جز صمیمیت منتهی شود.
X
-Ray - اشعه ایکس  با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید،در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.
Y
ield - اجازه دهید  اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود.اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها سعادت واقعی را خواهید یافت .
Z
oom - تمرکز کنید  زمانی که خاطرات تلخ، ذهنتان را پر کرده است سعی كنید با مثبت اندیشی به آینده فكر كنیدو بر خوشبختی كه در ادامه ی عمر در انتظارتان است تمركز كنید.

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در جمعه چهاردهم بهمن 1390 و ساعت 11:43 |
دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست.


اگر به جهان بگويي: سهم منو بده...


دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد


گفت: سهم منو بده... و تو در كشمكش با دنيا دچار


جنگ اعصاب مي شوي.


اما اگر به دنيا بگويي: چه خدمتي برايتان انجام دهم؟، دنيا هم به

 

تو خواهد گفت: چه خدمتي برايتان انجامدهم؟


پس پاداش ما همان نتيجه اعمال و رفتار ما باديگران خواهد بود.

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 و ساعت 21:41 |

چند دلنوشته :

در خاك شد هركه در اين خاك زيست .

دوستم بدار شايد ديگر فردايي نباشد .

چشمان منتظر را گريان مكن خدايا .

سر سجاد ه ات دعايم كن مادر .

حيف كه جواني المثني ندارد ...

دنيا آچ قاپيني من چيخيم گديم !!!


+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 و ساعت 16:36 |

اولین روز دبستان بازگرد              کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی            بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند                یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود           آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس            روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است          سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود           فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید              ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم             ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم            یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت          دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود                    برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ         خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید                  باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار                 بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد                     کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود                   جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم           لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش                        یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر                 یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من                 بازگرد این مشقها را خط بزن

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی در یکشنبه نهم بهمن 1390 و ساعت 22:32 |